# کـ ـــا فـــ ـه رمـــانــ ـــ #

نوشته شده در موضوع خرید اینترنتی در 16 نوامبر 2016

نمیدونم
ساعت چند بود که با ناز و نواشهای شروین از خواب پریدم … به پهلو دراز
کشیده بود و آروم داشت گونم رو ناز میکرد و موهاش پریشون ریخت بود توی
صورتش .. آروم دستم رو بردم سمت موهاش و بیشتر بهم ریختمش و خواب آلو گفتم :
– موهای اینجوری بهت میاد …
مهربون خندید و اونم موهام رو بهم ریخت و گفت :
– منم موهای شلختت رو بیشتر دوست دارم …
خندیدم
… که باعث شد سرش رو خم کنه و آروم چال روی لپمو ببوسه … تنم گر گرفت
.. و بلافاصله از جام پا شدم که محکم کمرمو گرفت و من رو کشید توی بغلش …
بعدم با اخم شیرینی گفت :
– کجا؟؟؟!!
در نرو!!! بد تره!!!! من عین یه شیر گرسنم که هرچی آهو تند تر میدوئه
بیشتر دوست دارم به چنگش بیارم … بعدم خدید و گوشم رو کاز کرفت …
بدم نمیومد رک میگم … منم آدم بودم … ولی .. درست نمیدیدم …و بد جور خجالت میکشیدم واسه ی همین رو کردم سمتش و گفتم :
– شروین من…. میشه همه چی باشه به وقتش…
مهربون خندید موهامو از صورتم زد کنار و بعدم وبازوم رو ول کرد و گفت :
– پس تا سه میشمرم برو وگرنه هیچ تضمینی نمیکنم!!!!
سریع در حالیکه میشمرد از در رفتم بیرون که باعث شد صدای خندش تا راه پله ها بیاد .. بعدم از همون بالا داد زد :

– برو خونه تا نیم ساعت دیگه حاضر شو بریم شام !!! باشه جوجو؟؟؟!!
با گفتن باشه رفتم سمت خودم و بعد از اینکه دست و روم رو شست لباس مناسبی پوشیدم و نیم ساعت بعد با صدای زنگ در درو باز کردم …
موهاش
رو شلوغ ژل زده بود و یکمم ریخته بودشون توی صورتش… به پلیور آسمانیه با
یه شلورا جین سرمه ای سیر تنش بود با خنده نگاش کردم و بعد از 5 ماه حرف
دلم رو زدم :
– تو چقدددرر لباس داری!؟؟! اینارو کی میخری؟؟؟!!
خندید و گفت :
– نیست
که تو نداری… اکثرشو شهاب پست میکنه!!! میدونه سلیقمو اون میفرسته فقط
کت و شلوار اینارو خودم میخرم!! بعدم با شیطنت اضافه کرد :
– چیه ؟؟؟!! خوشتیپم ؟؟؟!!
– نه!! لباسات قشنگن!!!!وگرنه خودت ….
خندید و محکم دستم رو کشید و برد سمت ماشین و توی راه گفت :
– وایسا به وقتش دستم بهت برسه تمام اینارو تلافی میکنم !!!
– حالا کو تا وقتش …
یهو وایساد و رو کرد سمتم و گفت :
– ببین کیانا نذار زنم با بچش با هم بیان خونه ی بخت ها!!!!!!! هی رو مخ من نرو باشه؟؟؟!!
– خندیدم و گفتم :
– یه بار گفتم ..مال این حرفا نیستی داداش …
نگاه شیطونی کرد و گفت :
– مثل اینکه توهم بدت نمیاد هی کشش میدی …
لبامو جمع کردم ودلم میخواست تا میخوره بزنمش که با دیدن قیافم بیشتر خندید و با عصبانیت گفتم :
– خدا .. کی دانشگاه شروع میشه من از شر تو راحت بشم یه دو ساعت وگرنه خونه و ..شرکت …همش تو!!!
غش غش خندید و بعد از اینکه از در پارکینگ اومد بیرون و گاز داد رو کرد سمتم و گفت :
– ایشاا..
همونجوریه که تومیگی و توی دانشگام از شر من خلاص میشی بعدم ابروهاشو
انداخت بالا و به یه لبخند زیر پوستی به راهش ادامه داد …
انگار
یه چیزی رو داشت از من قایم میکرد …. بد جور مشکوک بود واسه ی همین با
دقت شروع کردم موشکافامه صورتش رو برانداز کردن …که باعث شد با خنده
برگرده سمتم و بگه :
– زور نزن!! سی سالم اینجوری بهم خیره شی نمیفهمی توی کلم چیه .. همه که مثل من ازین هنرا ندارن!!!
شونه هامو انداختم بالا و گفتم :
– مگه به این یه هنرت بنازی!!!!
خندید و گفت :
– نترس هنرای دیگم دارم منتها به وقتش!!!!
چپ چپ نگاش کردم و با گفتن بی تربیت خندش شدت گرفت و گفت :
– تو ذهنت منحرفه … منظورم هنر خانه داری و بشور بساب و اینا بود بابا!!! تازه قلاب بافیم بلدم!!!
دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم زدم زیر خنده که با نده ی من مهربون نگام کرد و گفت :
– آهان حالا شد همیشه بخند ..جانم!!!
شام
رو توی یه رستوران خیلی شیک و در عین حال یکم شلوغ خوردیم راستش من خودم
به شخصه از رستوران های خلوت خوشم نمیومد و شروینم با من موافق بود و میگفت
اینجوری آدم اشتهاش بیشتر باز میشه … تمام مدت غذا خوردن نگاه های پر
حسرت بعضی دخترای جوون رو روی شروین و خودم احساس میکردم ..شروین ظاهرش حرف
نداشت و از ظاهر گذشته فوق العاده رفتار و صدای گیرایی داشت و از این لحاظ
بهش میبالیدم .. متاسفانه هر چی محبتاش به من بیشتر میشد ترس از دست دادن
ونبودنشهم افزایش پیدامیکرد و باعث میشد توی قایم کردن رابطه ی قبلیم مصمم
تر باشم… من نمیخواستم ریسک کنم .. پیش خودم گفتم اگه یه روزیم بفهمه
حداقل تا اون روز از حضورش لذت بردم .. چه الان چه 3 سال دیگه اگه به خاطر
این موضوع میذاشتم کنار من دق میکردم …. مزیت سه سال دیگه به این بود سه
سال بیشتر از حضورش لذت میبردم .. شروین مردی نبود که به آسونی بشه ازش
گذشت .. اونقدر خوب بود که کارنامه ی بدشم ذهن من رو درگیر نکنه … هر چند
مشوق خوبی برای نگفتن تنها راز زندگیم بهش بود …

به
هر حال اونشبم به یه برگ از خاطره های خوب زندگیم تبدیل شد .. غافل از
اینکه در همیشه در روی یک پاشنه نمیچرخه و زندگی پر از فراز و فرودهایی که
زیباییش رو صد برابر میکنه و تحمل سختی ها رو ساده ….

Article source: http://kaferoman.blogfa.com/post/27

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code